اشعاري تقديم به حماسه سازان كلاس دودركن
از عشق ناگهان
دامن كشيد از من و رخ در نقاب كرد
چون در بيان عشق نگاهم شتاب كرد
آن آخرين اميدِ مسيحا دم از حيا
دستي نزد به نبضم و من را جواب كرد
تقصير من نبود بجز عشق ناگهان
كاين گونه سخت با دل تنگم عتاب كرد
با كودتا گرفتم از عشقت چو ملك جان
جسمم به رهبري دلم انقلاب كرد
تنها نه حسن چشم توام شد بلاي روز
هم از خيال تو،مگر اين ديده خواب كرد؟
سدي كه بر دوديده زدم سالها به زهد
عشق تو چشمكي زد و يكسر خراب كرد
من را ببخش اگر كه حديث علاقه را
چشمم حكايت آن همه با آب و تاب كرد
من را ببخش اگر كه در اين روزگار كفر
طبعم طلب ز حسن تو جامي شراب كرد
انگار قصد سايه فكندن هماي غم
زين بيشمار خسته مرا انتخاب كرد
خاتم مكن شكايت و از كس مدد مخواه
آخر خدا نصيب تو اين التهاب كرد
علي جوان نژاد(خاتم)-28/11/89
راستي تا يادم نرفته بگم كه من اين شعر را با اجازه از علي براتون آوردم.من كه پسنديدم ولي نقد هم به شعرش داشتم كه جاي كودتا و انقلاب تو شعر عاشقانه نيست!
شما هم نظر صادقانه تون را درباره اين شعر به من بگيد.البته شعر را نقد كنيد نه شاعر را كه من خود از اين شاعر بسي رنجيده ام!
قياس كنيد به آنكه چه گفت نه آنكه كه گفت!
این سایت توسط گروهی از دانشجویان خروجی مهر 96دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کاشان طراحی گردیده است