عشقولانه1 !!!!!!!!
«ای کاش شانه بوم»
دیدم تو را و در دلِ من عشق،خانه کرد
لبخند چون زدی ز دل آتش زبانه کرد
عشقت به همت و مدد باغبان حُسن
هرجا که بود ریشه دواند و جوانه کرد
در صحنه نمایش بازیگران شوخ
شیرینی ات رسوخ، به دل ماهرانه کرد
«شبخون نمود؟»من چه بگویم که هرچه بود
چشمان تیرهی تو به افسون شبانه کرد
وقتی که عقل عاقبت از سوز عشق باخت
با کوله بار غم،سفری بی کرانه کرد
شب پر کشید و پردهی ظلمت به باد داد
کآخر«پگاه» در بغلم آشیانه کرد
پُر شد فضای کلبهی روحم ز آفتاب
جوشید طبعِ ساکن و سیلی روانه کرد
ای کاش«تخت»بودم و هر شب کنارِ تو
یا شانه ای که زلف تو را صبح شانه کرد
امشب که راه خواب زدم با خیال تو
خاتم تو را دوباره به زاری بهانه کرد
11فروردين1390
+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:6 توسط بچه شاعر
|
این سایت توسط گروهی از دانشجویان خروجی مهر 96دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کاشان طراحی گردیده است